تبليغاتX
خره عاشق

خره عاشق
سلام

بچه ها خره تصادف کرده

تروخدا دعا کنین

دعا کنین خوب شه


لينك | نوشته شده در پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 19:25 توسط خر|
....
سلام بروبچ

چطور مطورین؟؟؟

منم خوبم....ببخشید دیگه کم پیداییم و ....سرم شلوغه دیگه!!!

چه خبر؟؟!!

والا حال ندارم ادامه سوتی و بنویسم....

باشه واسه یه روز دیگه.....

فقط یه ذره نظر بدین بابا....

میرم اما میام اونم با چی.....؟؟؟♣♥☺☻

اومدم میگم

 


لينك | نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 16:50 توسط خر|
سوتی 2
سلام بروبچBalloons

چطورین؟؟

ای .......منم بد نیستم...مگس می پرونم

میبینم که با سوتیم حسابی حالیدید

منم حال کردم اونم چـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه حالی...!!feeling beat up

مهم نیست.....بگزریم

خوب حالا برای اینکه بیشتر از این تو خماری نمونید میریم سراغ ادامه ی سوتی من

آره......رفیقی که شما باشی ( اگه رفیقی قربون دستت یه کلیلک کن رو بخش ویژه....دمت گرم .....یه آگهی....اون پایین...قربونت)

بنده با مکافات تمام تونستم مامامیمو از شهروند بکشم بیرون.....

حالا اومدیم بیرون چی میبینی...

دوباره همون مرد خیکیه اومد سمت من

با خودم گفتم عجب آدم مزاحمی هستی بابا!

ـ هی .....

ـ بله؟

ـ شوما خجالت نمی کشی؟

ـ چرا؟؟!!! مگه چیزی شده؟؟

ـ خر خودتی

ـ بله؟؟!!

ـ ورداشتی چرخ دستی مارو اونوقت خرابشو به ما میدی؟

ـ ببخشید آقا...اشتباه می کنید.....

هی میخواستم نزارم حرف بزنه .....مگه میشد....تمام لباسام از تف خیس شده بود

ـ ببخشید آقا اما اشتباه می کنید....خداحافظ

 سرم و انداختم اومدم.....مامان منم چوب بدست واستاده بود

ـ ملومه کجایی؟؟

- مشکلی پیش اومده بود

دیگه با هزار جور بدبختی اون همه خریدو گذاشتم تو ماشین که.....Flower

که.....ای داد بیداد....

دوباره اون نگهبان پیداش شد

تا منو دید شروع کرد خندیدن

هی اون می خندید هی من حرص می خوردم....هی اون....هی من...

دیدم نه بابا...این یارو بی خیال نمیشه....

گاز دادم....رسیدم به ترافیک.....ماشالله ترافیک شهروند از ترافیک خیابون ولی عصر بدتره

همونطور که داشتم آهنگ گوش می دادم و مامانم داشت با مبایلش حرف می زد دیدم

ای بابا.....دوباره این یاروه که

رفته بود تو کیوسکی که واسه ماشیناس و اون همکارشم داره می خنده....

حالا از خر شانسی من نوبت ما بود....

یارو تا منو دید مرد از خنده

ای خدا .....عجب غلطی کردم من

حالا نوبت این یکی بود....

دیدم نه خیر این یکی از رو نمیره

یه چپ چپ بهش نگاه کردم....بعد آدم شد

دیگه با هزار جور بد بختی اومدیم بیرون....

مامانم بهم گفت:

ـ ......برو ........باید از یکی یه چی بگیرم.

منم که به سین جین عادت نداشتم گفتم:

ـ چی؟؟ از کی؟؟؟.............

مامانه منم که عادت داشت جواب نداد.....منم که ضایع....

رفقای باهالی که شماها باشید

رفتیم و رسیدیم و....اما از رفیق مامای ما خبری نبود....

دیدیم نه بابا اینطوری نمیشه....

گفتم:

ـ بیا بریم یه گشت بزنیم تا اون موقع میان

ـ باشه

رفتیم و در حال گشت بودیم که.....

که دوباره یه سوتی دیگه رخ داد....

اوه اوه اوه.....خدا نصیب سوسک تو دسشوییم نکنه چه برسه به گرگ تو بیابون

داشتیم می گشتیم که من مامانامو گم کردم و رفتم دست یه خانوم دیگر و گرفتم

ـ پیدا نشد؟؟

ـ نه....راستی......میگن ...........

ـ ا......

حالا نه من حالیم بود این مامیه من نی و نه اون حالیش میشد من یکی دیگه ام

هی اون می گفت....منم گوش میدادم....

یهو......دیش...دیش...دیش دیش ) صدای مبایلم بودon the phone - New!

ـ الوو.......کجایی؟؟

صدای مامانم بود...........اما اون

وایییییییییییییییی....

گفتم ببخشید بدن زنگ می زنم بهتون.....

رفتم پیش خانومه....همسن مامانم و تقریبا لباسایی رنگ لباسای مامانم پوشیده بود

ـ اره...راستی...

شروع کردم حرف زدن اما مثل  اینکه خانومه یه زره تعطیل بود

منم شروع کردم سره کار گذاشتن طرف که دوباره دیش....دیش

مبایلم

ـ بله؟؟؟

ـکجایی؟؟؟زود میای دم ماشین وگرنه خودم با ماشین میام از روت رد میشم

دیدیم اوضاع خیلی بیریخته...سریع تا اومدم برم دیدیم که ای بابا....

ـ کجای میری؟؟؟ا................ببخشید شما؟؟

ـ سلام....ببخشید خانوم شما منو با کسی اشتباه گرفتید و منم شما رو با مادرم......

هم خانومه و هم من داشتیم میمردیم

دیگه خدافظی کردم و رفتم سمت ماشین....مامانم و دوستش منتظر

و منم خندان

دیگه با بدبختی دوست مادرمو رسوندیم و بقول مامانم یه چیزیو گرفتیم و رفتیم سمت خونه....

و ادامه ی داستان یعنی فردای اون روز در آپ بعدی.....

قربون تمامتون

فقط یه دوتا کامنتم بزار

راستی اون کیلیک یادتون نره.....دمه همه گرم

فعلا


لينك | نوشته شده در جمعه چهارم مرداد 1387ساعت 19:30 توسط خر|